آفتاب آذر ماه...

پر از آشوب تابستانم و سراسروجودم شکار تیر داغی ست بی مثال... و در اندیشه ام شاید دلیل حرم تابستان دل تبدار من باشد... و من مبهوت اعجاز خداوندم که پاییز را پس از تابستان نهاد و محتاج گرمایی اینچنین...

تنها امید چشم گشودن هر صبحم...

چونان آفتاب تابستانی دلم را گرما و دیدگانم را چون همیشه روشنا باش... تا لختی برایت بگویم که معنای آتش و نور آذر از کجاست.....

قدم رنجه کن و بر چشمان روشنم بگذار تا تمام عمر تلخ و شیرینت را همراهی باشم... هرچند ناشکیب و هرچند کم اما به غایت دلداده و عاشق...

و فراموش نکن... مدام... چون خزان بعد از تابستان در پی ات خواهم بود، تا معنایم باشی و دل تبدار من گرمای تابستان.....

 

خدای مهربانی ها سپاس و دردانه ی تابستان...میلادت گرم و پرنور....

سارا... 16/4/94

/ 1 نظر / 37 بازدید
نیلوفر

آرزو ميکنم در اين شبهاي عزيز زيباترينها را از دستان خدا ھديه بگيريد.